سيد جلال الدين آشتيانى

647

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

متخالف بالاعتبارند ، نتيجة مظاهر اسماء جزئيه مظهر اين اسمند . پس اشتمال و در بر داشتن اين اسم ، اسماء ديگر را نظير اشتمال حقيقت واحد است نسبت بافراد متنوعه و متعددهء خود : « مثل اشتمال انسان بر افراد و اشتمال حيوان بر انواع » . پس اسم اعظم ، باعتبار ظهور در اسماء و اعيان ساير اسماء ، نظير اشتمال و ظهور يك حقيقت است در مظاهر متعدد ، كه تعدد بالعرض و اتحاد در اين مقام بالذاتست ، نظير تغاير اعتبارى و اتحاد واقعى وجود با ماهيت بحسب اعتبار مفهوم و ذهن ، و حمل اولى وجود و ماهيت با يكديگر متغايرند ، و بحسب واقع و حمل شايع صناعى متحدند . اما باعتبار ظهور ذات اسم اعظم در هر يك از اسماء ، و اشتمال آن بر اسماء از حيث مرتبهء الهيه و جامعيت ذات نسبت بصفات ، اشتمال اين اسم بر اسماء ديگر اشتمال كل مجموعى است بر اجزا ؛ چون اجزا در اين مقام عين كل و كل عين اجزاء است . * * * اعيان ثابته ، تعينات اسماء الهيه‌اند ، و عالم منسوب است به عين ثابت انسان كامل ، چون عين ثابت انسان كامل سيادت بر ساير اعيان ثابته ممكنات دارد . تعين در وجود خارجى ، عين مبدا تعين است ، و تغاير آنها باعتبار تميز در مقام عقل است ، كما اينكه ماهيت عين وجود خارجى در عين و غير وجود در مقام تعقل و ذهن است . اعيان ثابته عين اسماء الهيه ، و اسماء الهيه به اعتبارى تجليات اسم « اللّه » و صور اسم اعظمند ، و به اعتبارى اجزاء آن مىباشند ، چون كل مشتمل بر اجزاء است . اعيان ثابته « باعتبار اتحاد ظاهر و مظهر » به اعتبارى تجليات و مظاهر و تعينات اسم اللّه و به اعتبارى اجزاء اسم اللّه و اسم اعظمند . چون حقيقت انسانيه ، متجلى در جميع اسماء و مظاهر اسماء است ، به اعتبارى اجزاء حقيقت انسانيه ، و به اعتبارى تجليات اين حقيقت مىباشند . قبلا بيان شد كه حقيقت انسان ، عين اسم اعظم است : « لاتحاد الظاهر و المظهر في الوجود و تغايرهما في العقل » .